به نام نخبگان، به کام اقلیت ویژه‌خوار

وقتی عده‌ای محدود بتوانند ارزش‌ها تغییر دهند، دیگر نمی‌توان مطمئن بود که حق اقلیت‌های دیگر رعایت خواهد شد و یا اطمینان حاصل کرد که سردمداران نخبه منافع عمومی را منافع شخصی اولویت خواهند داد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «ندای تفرش»؛ سیاوش منظوری فعال رسانه‌ای در یادداشتی نوشت: در این چند وقت بحثی در جامعه شکل گرفته که سیاستمداران باید از طبقه متوسط جامعه به بالا انتخاب بشوند، چراکه تمدن غربی اینگونه تجویز می‌کند.

برای درک بهتر لازم است کلماتی از قبیل آریستوکراسی، الیگارشی، دموکراسی و جمهوریت را دوباره ارزیابی کنیم و ببینیم کدام سیستم حکومتی برای رسیدن به تمدن لیبرالیستی بهترین ابزار است! آیا این سیستم‌ها توان لازم برای هدایت جوامع را دارند یا خیر؟ انواع دیگری از حکومت وجود دارند ولی آیا این ۱+۳ مورد یعنی آریستوکراسی، الیگارشی، دموکراسی و جمهوری به اسم مردم هستند یا به کام اقلیتی خاص خواهند بود؟

وقتی سخن از حکومت بر مردم می‌شود خیلی‌ها دم از حضرت علی (ع) می‌زنند ولی در عمل روش و مسلک معاویه ابن ابوسفیان را در پیش می‌گیرند و عده‌ای از خواص را مستثنی از قوانین إلهی می‌دانند. در این نگرش بنی امیه‌ای تمرکز قدرت در اقلیتی به اصطلاح نخبه ثابت و لامتغییر بوده و به نحوی به دنبال احیای اشرافیت در دنیای مدرن هستند. از نظر این آقایان دست به قلم تئوری پیشرفت زمانی کارآمد و قابل الگو برداری است که جامعه انسانی بواسطه پول، رسانه و رانت تقسیم شده و جماعتی به اسم مردم و گروهی به اسم نخبگان بوجود بیایند.

آریستوکراسی از نظر لغوی به معنای حکومت بهترینان جامعه تعریف می‌شود. اما این بهترین‌ها در دنیا چه کسانی هستند؟ آیا همه بهترین‌ها را می‌توان عادل و خردمند تلقی کرد؟ آیا تبحر و نخبگی نمایندگی پاکی و صداقت به شمار می‌روند؟

عمومأ در جامعه انسانی نظام آریستوکراسی را با نظام الیگارشی اشتباه می‌گیرند ولی تفاوتی باطنی و حیاتی میان این دو نظام حکمرانی بسیار متشابه وجود دارد. فلاسفه غربی، مغضوب شدگان جماعت غرب‌گدای ایران، اینگونه بیان کردند که در هر دو سیستم نخبگان در رأس هرم قدرت قرار می‌گیرند ولی در آریستوکراسی نخبه در خدمت مردم با نیت خیر کار می‌کند ولی در الیگارشی نخبه حاکم جامعه به دنبال منافع شخصی خویش است.

البته برای پرداختن دقیق به موضوع تفاوت‌های سیستم‌های حکمرانی محتاج ۷۰ من کاغذ و وقتی بی‌پایان هستیم تا عمق این تفاوت‌های باطنی را به خوبی شرح و بسط بدهیم. برای صرفه‌جویی در وقت از تعریف مصداقی نخبه نیز می‌گذریم و به شرح مسأله مطرح شده می‌ردازیم که آیا یک طبقه از جامعه می‌تواند با پیاده سازی سیستم آریستوکراسی در ایران یا هرجای دیگر جهان به پیشرفت دست یابد؟

امروز گروه شیفته غرب در حال ترویج مفاهیمی همچون نخبه‌گرایی و شایسته سالاری به عنوان موتور محرک و پیشرفت جامعه و اقتصاد هستند. این مفاهیم قبلأ توسط سیستم آریستوکراسی به کار بسته شدند و نتایج آن در تاریخ ثبت و ضبط شده است. این نظام حاکمیتی در روم باستان از مجلس سنا شروع شد، در قرون وسطی با فئودالیسم (سیستم ارباب و رعیتی) در هم آمیخت و در نهایت سبک زندگی به نام اشرافیت را بر پایه نسب و وراثت بوجود آورد.

نخبگان وقت بر روی این پایه‌ها برتری اخلاقی و عقلانیتی را شکل دادند و جامعه طبقاتی متولد گشت. این جدایی بین مردم و طبقات باعث تمرکز قدرت در طبقه‌ای خاص شد و به سبب تجمع ناتراز قدرت-ثروت شبکه‌ای از عناوین و افتخارات همانند دوک، لرد، کنت، بایرون و خون اصیل پدیدار گشتند.

در جهان می‌توان به بریتانیا، فرانسه، روسیه، اسپانیا و  اتریش اشاره کرد که تعداد معدودی از آن‌ها در حال حاضر پوسته‌ای از آریستوکراسی و اشرافیت نخبگانی را بر تن دارند. بعد از قرن ۲۰ میلادی اشرافیت جدید اقتصادی جایگزین آریستوکراسی گردید و صاحب نظران دلیل آن را ظهور طبقه متوسط جامعه و سرمایه‌داری صنعتی می‌دانند.

بازهم احتمالأ طرفداران غرب وحشی و ارزیابان میزان عقلانیت و توسعه یافتگی ایرانیان ادعا خواهند کرد که سه نوع نظام حکمرانی آریستوکراسی، دموکراسی و جمهوری به نظم، قانون‌مداری و عقلانیت سیاسی-اجتماعی معتقدند و چه بهتر که گروهی نخبه سردمدار هدایت جامعه باشند.

در پاسخ باید گفت که که نظم و قانون‌مداری و عقلانیت توسط اسلام و جمهوری اسلامی جز اصول و شرایط پذیرفته شده هستند ولی در آریستوکراسی اراده مردم در سرنوشت کشورشان نادیده گرفته می‌شود (همانند رأی الکترال سناتورهای آمریکا)، در دموکراسی لیبرال‌ها نیز آزادی سیاسی بدون مرز در جریان است. تنها در شکل جمهوری بویژه نوع اسلامی-ایرانی است که آزادی مطلق دموکراسی تعدیل و بر خلاف آریستوکراسی حق مشارکت برای همه افراد در تعیین سرنوشت کشورشان به رسمیت شناخته می‌شود.

وقتی روشنفکران امروزی می‌گویند سیاست‌مداران باید از طبقه متوسط رو به بالا انتخاب شود، عملأ حق مشارکت طبقه  فقرا در تعیین سرنوشت کشور از آن‌ها سلب خواهد کرد. معلوم نیست با این دیدگاه آیا امیر کبیری دیگر پا به عرصه سیاسی کشور خواهد گذاشت یا نه؟ و همچنین چرا وقتی صحبت ازاقتصاد و ثروت است نباید تمام زمام امور را به دست طبقه مرفه جامعه، که مؤلفه‌های اقتصادی را بهتر از بقیه طبقات می‌شناسند، نمی‌دهند؟

در نهایت باید اذعان کرد که محدود کردن سیاست و حق مشارکت مردم در سرنوشت کشور باعث پیدایش  طبقه‌ای رانت‌خوار خواهد شد. این طبقه برای خودش اشرافیت اقتصادی، علمی، فرهنگی، سیاسی و حتی مذهبی قائل است تا تمرکز ثروت و قدرت را در طبقه و اقلیت خویش حفظ نمایند. آریستوکراسی مقوله‌ای است که اکثر متفکران سیاسی غرب سعی در باز تعریف آن دارند و نوع مطلق آن را مذموم شمرده‌اند.

آن‌ها بر این باورند که میان حق مشارکت نخبگان و غیر نخبگان باید تعادلی برقرار باشد و حتی پا را فراتر گذاشته و آریستوکراسی را به اخلاق مشروط کرده‌اند. نخبه در نگاه متفکرانی همچون نیچه همان بهترین‌ها از نظر اراده و آگاهی نسبت به عوام هستند و می‌توانند ارزش‌ها و هنجارها را باز تعریف کنند.

وقتی عده‌ای محدود بتوانند ارزش‌ها تغییر دهند، دیگر نمی‌توان مطمئن بود که حق اقلیت‌های دیگر رعایت خواهد شد و یا اطمینان حاصل کرد که سردمداران نخبه منافع عمومی را منافع شخصی اولویت خواهند داد. در گروهی که اکثریت یعنی مردم به آن نظارت نداشته باشد، فساد به سرعت رشد می‌کند و مقابله با آن بدون انجام انقلابی جدید امکان پذیر نخواهد بود.

انتهای خبر/

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده − شش =